داستان های کوتاه از World of Warcraft

بحث درباره World of Warcraft ، این بخش برای سوالان و پشتیبانی نیست .
Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

Dalaran City سرنوشت شهر دالاران 3

پستتوسط Mimiron » یک شنبه ژولای 15, 2018 10:42 pm

تصویر





تا دهه‌ها اعضای شورای تیریسفال بی‌وقفه اهریمنان لژیون سوزان را ردیابی کرده و فراری می‌دادند. آنها هنگام مواجهه با اهریمنان بسیار قدرتمند ، قدرت‌هایشان را موقتا به یکی از اعضا انتقال می‌دادند.

مراسم انتقال قدرت بسیار خطرناک بود به همین علت فقط در موارد خاص و ضروری به کار گرفته می‌شد. برای مثال ، عضو منتخب شورا نمیتوانست از محدوده انتقال قدرت دور شود به همین منظور ، باقی اعضا برای جلو‌گیری از قطع شدن اتصال می‌بایست همواره در اطراف عضو منتخب حظور داشته باشند و این امر جانشان را به خطر می‌انداخت. گاهی نیز ممکن بود که عضو منتخب زیر فشار جریان انرژی شورا ، متلاشی شود. در صورت زنده ماندن ، عضو منتخب میتوانست به راحتی بر قوی‌ترین اهریمنان لژیون سوزان چیره شود. علی‌رقم ریسک‌هایی که این روش داشت ، شورای تیریسفال توانست چندین سال در مقابل تهاجمات از دالاران دفاع کند.

اما همه‌چیز پس از ورود دردلردی به نام کاتراناتیر به دالاران متحول شد.
آن اهریمن در میان گنبد‌های زیبای شهر پرسه می‌زد و ذهن و قلب مردم را مسموم می‌کرد. طاعون کشنده‌ای گریبانگیر دالاران شد.

شورای تیریسفال پس از تحقیقات زیاد ، به وجود کاتراناتیر پی برده و از انجایی که توانایی مقابله با او را نداشت ، تصمیم گرفت که الفی برین با نام ارتین برایت‌هند به عنوان عضو منتخب شورا به جنگ با دردلرد برود.
پس ارتین با قدرت جادویی شورا ، به شکار کاتراناتیر شتافت.

آن‌موقع بود که کاتراناتیر از نقطه قوت شورا به نفع خود استفاده کرد. او به ‌جای مبارزه با عضو منتخب ، باقی اعضا را هدف قرار داد. اعضای تیریسفال که تمامی قدرت‌های خود را در اختیار برایت‌هند گذاشته بودند توانایی دفاع از خود را نداشتند. حمله‌ی پنهانی کاتراناتیر به اعضای شورا ، اتصالات جادوییشان با ارتین را مختل کرد که به مغلوب شدنش انجامید. در آخرین لحظات ، تلاش‌های یک نیمه‌الف جوان با نام آلودای ، شورا را از نابودی حتمی نجات داد.

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

Dalaran City سرنوشت شهر دالاران 4

پستتوسط Mimiron » یک شنبه ژولای 15, 2018 10:48 pm

تصویر





چندی بعد ، شورا بدون عضو منتخب با دردلرد وارد جنگ شد که شکست سختی خورد.

شکست‌های متعدد ، اعتماد به نفس و امید شورا‌ی تیریسفال را از هم پاشاند. آنها نمیتوانستند کاتراناتیر را به شیوه‌های مرسومی که تا به کنون استفاده می‌کردند مغلوب کنند.

در آن لحظات ناامیدی ، آلودی و شورای تیریسفال شیوه جدیدی را برای افزایش قدرتشان کشف نمودند که طبق آن ، لازم نبود که اعضای شورا برای انتقال قدرت‌هایشان به عضو منتخب ، در نبرد حظور داشته باشند. آنها طی یک مراسم پیچیده میتوانستند یکبار برای همیشه ، قسمتی از قدرتهای جادوییشان را به عضو منتخب منتقل کنند. آلودی اولین کسی بود که به عنوان عضو منتخب در مراسم انتقال قدرت داوطلب شد. پس از آنکه مراسم با موفقیت به اتمام رسید ، او خود را نه به عنوان عضو منتخب ، بلکه به عنوان نگهبان شورای تیریسفال معرفی کرد.

در نهایت آلودای با کاتراناتیر مقابله و او را به اعماق خروشان مارپیچ زیرین تبعید کرد. پس از آن آلودای به عنوان قهرمان و اولین نگهبان تیریسفال شناخته شد. او از قدرت‌هایش برای افزایش عمر خود استفاده کرد و‌ تا سالها ، جلوی ورود اهریمنان لژیون سوزان را گرفت. پس از گذشت یک قرن ، آلودای داوطلبانه قدرتش را به عضو دیگری از تیریسفال واگذار کرد تا روز‌های پایانی عمرش را به دور از جنگ و در آرامش سپری کند.

و اینگونه بود که سنت نگهبان پایه نهاده شد. پس از اتمام هر قرن ، ساحری جدید مسولیت حفاظت از ازراث را بر عهده می‌گرفت. ساحری که به عنوان نگهبان انتخاب می‌شد ، فروتنی و مسولیت پذیریش را با واگذار کردن قدرت‌هایش به نگهبان بعدی نشان می‌داد.

برای بیش از هزار‌سال ، نگهبانان اجازه ورود هیچ اهریمنی را به ازراث نمی‌دادند و به‌خاطر فداکاری‌ها و مبارزات پنهانی نگهبان‌ها با لژیون سوزان بود که دالاران پس از گذشت سالها ، به مرکز علم و دانش آرکین بدل گشت.

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

Kael'Tas Sunstrider شاهزاده کیل تاس سان استرایدر

پستتوسط Mimiron » یک شنبه ژولای 15, 2018 11:12 pm

تصویر




خشم و درد او را به انتقام و سقوط واداشت.
آرتاس هر چیزی را که او دوست داشت از او گرفته بود:جاینا ،پدرش و سرزمینش

الف های خون یا سین دوری بخشی از بقایای الف های والا(برین) هستند. بازماندگان ویرانه های کوئل تالاس که توسط غضب نابود شد. آنها به خاطر یادآوری برادران کشته شده شان، خود را الف های خون نامیدند. در آغاز آنها به اتحاد روبه زوال لردران وفادار بودند و در ناحیه ای تحت فرماندهی انسانی نژاد پرست به نام مارشال کبیر گریتوس کسی که تمام نژادهای غیرانسانی را تحقیر می کرد بودند. به رغم شایستگی فراوان فرمانده شان پرنس کیل تاس سان استرایدر، گیرتوس الف های خون را به چشم قربانی نگاه می کرد و به کرات آنها را به ماموریت های غیرممکن می فرستاد، به آنها دستور می داد که در مقابل نیروهای عظیم نامردگان مقاومت کرده و آنها را بدون کمکی از نیروی انسان ها یا دورف ها به عقب برانند. گیرتوس امید داشت با این کار نسل الف های خون را به طور کلی و هنگامی که در حال نبرد با نیروهای اصلی ارتش غضب هستند نابود کند. در حین انجام یک چنین جنگ نا امیدکننده ای بر علیه نامردگان در نزدیکی دالاران، کیل تاس ناامید اتفاقی به ناگاها، نژادی مارماهی از نسل الف های شب و سرکرده ی آنها بانو واش برخورد. واش به کیل پیشنهاد یاری کرد و به او پیشنهاد کرد تا از اتحاد متلاشی شده جدا شود. ابتدا کیل این پیشنهاد را رد کرد اما سرانجام مجبور شد تا پیشنهاد واش برای پیروزی در جنگ و نجات مردمش را بپذیرد. گیرتوس به این حیله پی برد و از این اقدام آن ها برای نابود کردن آنها استفاده کرد. کیل بهمراه برادرانش به سوی سیاهچال های زیرزمینی دالاران برای اجرای حکم اعدامشان برده شدند. شب قبل از اجرای حکم، بهر صورتی که بود کیل توسط واش نجات یافت. ادامه دارد....

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

Kael'Tas Sunstrider شاهزاده کیل تاس سان استرایدر 2

پستتوسط Mimiron » یک شنبه ژولای 15, 2018 11:13 pm

تصویر





کیل تاس از طریق فاضلاب وارد سیاه چال شد آنها با هم مردمان کیل را از زندان ها آزاد کردند. و از طریق دروازه ای جادویی همانند دروازه ای که کلتوزاد برای آمدن آرکیماند به آزروث باز کرده بود از آنجا فرار کردند. و در سرزمین تکه تکه شده ی اوتلند، که همان سرزمین مادری ارک ها درانور بود، فرود آمدند. اینجا بود که کیل حقیقت تکان دهنده ای را برای واش بازگو کرد. کیل و مردمش همچون ناگاها به طور سیری ناپذیری به سحر و جادو معتاد شده بودند . الف های والامقام قرنها نیرویشان را از چشمه خورشید مقدس در کوئل تالاس دریافت کرده بودند. اما فقط در برابر غضب از آن یکبار استفاده کرده بودند. آنها بدون هیچ لوحی برای حفظ اطلاعات محرمانه شان آنجا را ترک کرد بودند. واش به او قول داد تا راه حلی برای او و مردمش زمانی که رهبرش دمون هانتر (شکارچی اهریمن) مرتد یعنی ایلیدن استورمریج (طوفان خشم)را بیابند، پیدا کند. سه روز در حال حرکت در اوتلند بودند، آنها استحکاماتی متعلق به الف های شب یافتند که ایلیدن در آنجا توسط رئیس زندان مایو شادوسانگ (سایه آواز) اسیر شده بود. او بی رحمانه ایلیدن را بعد خروج از کالیمدور شکار کرده بود. نیروهای الف های خون و ناگا ایلیدن را از دست الف های شبی که او را به اسارت گرفته بودند نجات دادند.
ایلیدن وقتی آزاد شد به کیل گفت که نمی تواند اعتیاد مردمش را بهبود بخشد اما می تواند آن را تغذیه کند و قول جادویی کافی را برای الف های خون از منابع اهریمنی داد. تا آنها را متقاعد کند که اگر آنها به او در حمله به اوتلند کمک کنند این جهان شکسته سرزمین جدید الف های خون خواهد شد و جزیره امنی برای ایلیدن و ناگاهایش بعد از شکست احتمالی در نابودی سریر یخی خواهد بود. الفهای خون قول مساعدت در حمله به نرثرند را نیز به آنها دادند زمانی زود آن ها می توانستند به کمک الف های شبی که تحت کنترل مایو و ملفاریون استورمریج در دالاران هستند بروند و با طلسمی که ایلیدن برای ذوب کردن یخچال های نرثرند، شمالی ترین استحکامات غضب بکار می برد قاره را از هم بپاشند. بدون هیچ گزینه ای، کیل و مردمش به وفارادیشان سوگند خوردند تا ایلیدن را به امید زنده ماندنشان یاری دهند. ایلیدن چگونگی دریافت جادو از دیو ها را به کیل و الف های خون آموخت تا اعتیاد آن ها را ارضا کند. ادامه دارد...

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

تاریخچه نژاد الف - پارت اول

پستتوسط Mimiron » پنج شنبه ژولای 19, 2018 9:59 pm

تصویر




در گذشته ای بسیار دور عده ای از دارک ترول ها که از نژاد های بومی ساکن آزراث بودند جذب قدرت چشمه جاودانگی شده و در کنار آب های آن ساکن شدند.
جادوی چشمه بر روی این نژاد از ترول ها تاثیر زیادی گذاشت و آنها را قدرتمند، باهوش و جاودانه کرد همچنین باعث به وجود آمدن پیوند مستحکمی میان آنها با جادو شد.
در گذر نسل ها نژادی جدیدی از دارک ترول ها به وجود آمد که هیچ گونه شباهتی با آنچه که بود نداشت نژاد جدید خود را کالدوری به معنی فرزندان ستاره نامید و الون الهه ی ماه را به خدایی گرفتند.
کالدوری ها که ما آنها را با نام الف های شب می شناسیم در طی نسل ها به جامعه ای متمدن و دارای طبقات اجتماعی مختلف تبدیل شدند در راس این جامعه ملکه زیبای آنها بود قدرت طلبی ملکه موجب آغاز نبرد بزرگ باستانیان شد که در یک طرف آن لژیون سوزان و درباریان ملکه و در طرفی دیگر الف های شب و دیگر نژاد های ساکن آزراث بودند؛ در طی نبرد سارگراس ارباب لژیون در عده ای از درباریان ملکه تغییراتی ایجاد کرد که موجب شد نژادی جدید از دل الف های شب به نام ساتیر ها بیرون آید .
نبرد با کمک اژدهایان و سیمایان ازراث به نفع مدافعان پایان یافت انفجار چشمه قصر ملکه را به زیر آب ها فرو برد ولی ملکه و خادمینش توسط خدایان باستانی نجات یافته و به نژادی جدید به نام ناگا تبدیل شدند.
در این میان عده ای از درباریان ملکه که مخالف احظار اهریمنان بودند به جبهه مقاوت پیوستند و اینگونه نجات پیدا کردند این گروه بعد ها از جامعه الف های شب طرد شدند و در سرزمین دیگری برای خود چشمه ی خورشید را ساختند تا از قدرت آن بهره برند امّا به دلیل پیوستگی مستحکم آنان با جادو منبع جادوی جدید روی شکل آنها تاثیر گذاشت و نتیجه به وجود آمدن نژاد جدیدی از الف ها به نام الف های برین گشت.

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

تاریخچه نژاد الف – پارت دوم

پستتوسط Mimiron » پنج شنبه ژولای 19, 2018 10:00 pm

تصویر






الف های برین بیش از 7000 سال با بهره بردن از چشمه خورشید در کنار هم زندگی کردند تا اینکه لژیون سوزان برای بار دوم تصمیم حمله به ازراث را گرفت. امّا این بار قبل از ورود خود لیچ کینگ را به ازراث فرستاد تا مقدمات حضورش را مهیا سازد. لیچ کینگ شاهزاده انسان آرتاس منتیل را فاسد کرد و مطیع خود ساخت. شوالیه مرگ جدید برای به زندگی برگرداندن یکی از مهره های کلیدی لیچ کینگ یعنی کلتوزاد که یکی از نکرومنسر های بزرگ در خدمت لیچ کینگ بود، به کوئل تالاس سرزمین الف های برین لشکر کشی کرد تا با استفاده از قدرت چشمه ی خورشید کلتوزاد را به زندگی برگرداند. الف های برین به فرماندهی سیلواناس ویندرانر در مقابل آرتاس مقاومت کردند، اما در نهایت با خیانت یکی از الف ها به نام دارخان دراثیر، کوئل تالاس سقوط کرد... شاه الف های برین به دست آرتاس کشته شده و با به زندگی برگشتن کلتوزاد چشمه خورشید نابود شد.
اکثر الف های برین که اکنون خود را الف های خون مینامیدند، همچنان به رهبری شاهزاده خود کیل تاس سان استرایدر در کنار انسان ها علیه لیچ کینگ جنگیدند. در طی نبرد کیل تاس از کمک ناگاها علیه تازیانه بهره برد، که اینکار مورد تایید انسان ها نبود... لرد گرتوس، شوالیه انسان کیل تاس و تمامی الف های خون را به بند کشید. اما آنها با کمک لیدی واش و ناگاها از سیاهچاله گریختند. لیدی واش به کیل تاس منبعی جدید برای الف های خون در عوض همکاری پیشنهاد داد و کیل تاس را به اوتلند نزد ایلیدن برد.
ایلیدن که از سمت کیل جیدن موظف به نابودی لیچ کینگ بود و در گذشته یک بار به دلیل دخالت برادر دوقولوی خود شکست خورده بود، این بار قصد حمله مستقیم به فروزن ترون را داشت... ایلیدن در کنار کیل تاس و لیدی واش به تاج و تخت یخ زده یورش برد، اما آرتاس منتیل سد راه او شده و در دوئلی به یاد ماندنی او را به شدت زخمی کرد... نبرد بین ایلیدن و آرتاس کشته های زیادی برجا گذاشت. آرتاس بعد از لیچ کینگ شدن اجساد الف های خون را به زندگی برگرداند و با آمیختن آنها با آموزه های خون آشامی نژادی جدید از الف ها به نام دارک فالن ها را خلق کرد.
باقی الف های خون به همراه کیل تاس به دنبال ایلیدن به اوت لند گریختند... ایلیدن که از جامعه ی الف های شب تبعید شده بود با بهره جستن از متحد جدیدی به نام آکاما با اهریمن ها به نبرد پرداخت.
الف هایی که در آزراث با رهبری لوتمار ترون زندگی خود را سپری میکردند از فساد در امان ماندند اما مابقی الف ها که با کیل تاس بودند عاقبت خوبی نداشتند.
بعد از خیانت آکاما و حمله هورد و آلیانس به بلک تمپل، کیل تاس که اوضاع را دهشت ناک میدید، در مکانی مخفی شد که این مکان نیز لو رفته و به او نیز حمله شد ولی در لحظات آخر توانست بگریزد. کیل تاس که دیگر راه نجاتی برای ایلیدن نمیدید به او خیانت کرده و با لژیون پیمان بست، سپس راهی ازراث شد الف های خونی که بعد از فرار کیل تاس در اوتلند ماندند توسط لژیون فاسد شده و فل بلاد الف ها نام گرفتند و اما الف های خونی که با کیل تاس به ازراث گریختند از جادوی فل به عنوان منبع قدرت خود استفاده کرده و کنترل خود را در استفاده از ان از دست دادند و ریچت نام گرفتند. کیل تاس نیز از این دسته بود این گروه سعی داشتند که کیل جیدن را به ازراث احظار کنند که با دخالت اژدهایان آبی و کراسوس شکست خورده و کیل تاس به دست قهرمانان ازراث کشته شد.

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

خلاصه ای از سرگذشت ایسرا

پستتوسط Mimiron » یک شنبه ژولای 22, 2018 1:31 am

تصویر





ایسرا سبز رنگ بود، و تمام بدنش با زمرد های بی شماری که بخشی از بدنش بودند، میدرخشید. حالت فیزیکی او روح وار است مانند تماشای رویایی زنده یا تصور کردن چیزی. رویای زمردین جایی است که تمام موجودات زنده زمانی که میخوابند، رویا میبینند. جایی که تمامی موجودات زنده امید دارند، و باور برای فردایی بهتر. از رویای زمردین، ایسرا میتواند تمام نژاد های دیگر را ببیند. چشمانش همیشه بسته اند، اما شما میتوانید حرکت های مردمک چشمش را از پشت پلک هایش ببینید، انگار که در حال دیدن چندین رویا در یک زمان باشد. ایسرا به جز چند بار، ابدا چشمانش را باز نکرده است: یکبار در نبرد باستانیان، لحظه ای که مالورنه به قتل رسید. یکبار هم زمانی که داشت در رابطه با دلاوری های درویدی ملفاریون صحبت میکرد. یکبار هم در جنگ دوم، در برابر کراسوس، زمانی که تلاش میکرد ایسرا را قانع کند تا برای نجات الکسترازا به او کمک کند. یک بار دیگر هم زمانی که قدرتش را (به خاطر رشادت های رونین در جنگ دوم، که باعث از بین رفتن اهریمن روان شد) بازیافت، و در حال مبارزه با مرگبال بود، چشمانش را باز کرد.
ایسرا میتواند به شکل هر زنی از هر نژادی ظاهر شود، که بستگی به این دارد که در حال صحبت کردن با چه کسی باشد. معمولا لباسی به رنگ زمرد سبزمیپوشد، با جواهراتی زمردین، و موهایی به رنگ سبز زمردین. ایسرا از جنگ متنفر است و از آن دوری میکند، مخصوصا در سرزمین خودش. زمانی که خشمگین است، وحشتناک است، دچار جنون میشود و بدون فکر عمل میکند. او تنها در Eye of Ysera در رویای زمردین زندگی میکند، و چندان در دنیای واقعی ظاهر نمیشود. زمانی که به یک سرزمین زنده میرود، به شکل یک فانی در می آید و سرش را با باشلقی سبز میپوشاند، و چشمانش همیشه بسته است. زمانی که در جنگ است، با نفسی سبز رنگ (که مالیگوس آن را همانند نفس گالاکراند به یاد می آورد) به دشمنانش حمله میکند که آنها را در رویایی فرو برد، و برای کشتن حمله نمیکند. ترجیح میدهد دشمنانش را بیهوش کند و از سرزمین خودش بیرون کند. ایسرا میتواند از ذهنی به ذهن دیگر برود تا به هر جایی که میخواهد سفر کند. میتواند وارد رویاهای یک شخص یا موجود شود تا با آنها ارتباط برقرار کند، یا اخطار دهد.

Mimiron
پست: 123
تاریخ عضویت: یک شنبه نوامبر 19, 2017 6:24 pm

سقوط لیچ کینگ کشته شدن آرتاس و بازگشت خاویوس به کابوس

پستتوسط Mimiron » دو شنبه ژولای 23, 2018 11:50 am

تصویر







در طی حمله ی اسکورج به لایت هوپ چپل، دث نایت ها از کنترل لیچ کینگ خارج شدند و در مقابل او قرار گرفتند. داریون اشبرینگر را به تیریون داد، که بعد از تطهیر آن، لیچ کینگ را مجبور به عقب نشینی به نرثرند کرد. این دث نایت ها تحت رهبری داریون موگرین گروه ابون بلید را تاسیس کردند و با تیریون که رهبری آرجنت کروسید را به عهده داشت پیمان اتحاد بستند.تیریون قسم خورد تا لیچ کینگ و اسکورج را نابود سازد و در پی تلاش هایش قلب یخ زده ی او را پیدا کرد، اما خیلی زود متوجه شد که تلاش هایش ثمری ندارد و قلب آرتاس را به یک ضربه ی اشبرینگر از بین برد. تیریون رهبران هورد و الاینس را گرد هم آورد و بهترین قهرمانان را برای حمله ی نهایی به آیس کرون سیتادل انتخاب کرد. سر انجام با تاسیس اشن وردیکت که اتحادی از ابون بلید و آرجنت کروسید بود آنان توانستند به دیوارهای آیس کرون سیتادل نفوذ کنند و در نبرد پایانی، تیریون و نیروهای مشترک هورد و الاینس، فراستمورن را شکستند و پایان لیچ کینگ را رقم زدند. لرد بولوار فوردراگون مسئولیت تبدیل شدن به لیچ کینگ جدید را پذیرفت تا نیروهای اسکورج را در نورثرند نگاه دارد.
کمی بعد، ارباب کابوس-خاویوس از کابوس زمردین حمله اش را علیه ازراث انجام داد. او با اجبار مردم ازراث را در درون کابوس هایشان به دام انداخت و از این قربانی ها برای حمله به افرادی که تحت تاثیر حمله ی کابوس نبودند استفاده کرد و اینگونه، جنگ علیه کابوس آغاز شد. مردم ازراث به رهبری ملفاریون استورم ریج توانستند به طور متقابل بجنگند. آنها با استفاده از پیکرهای رویایی شان نبرد را به کابوس زمردین بردند و در آنجا ایسرا را آزاد کرده و با خاویوس و ارتشش مواجه شدند. ملفاریون با کمک دروییدها که روی بیداری دنیا کار می کردند سرانجام توانست منبع قدرت ارباب کابوس را هم در رویای زمردین و هم روی ازراث نابود کند. مردم از کابوس هایشان بیدار شدند و اوضاع به حالت عادی بازگشت. هورد و اتحاد یک بار دیگر سعی کردند پیمان ببندند، بیشتر به خاطر اینکه هر دو گروه نیاز به بازیابی از جنگ های اخیرشان داشتند. اما قرار نبود پیمان دوام یابد.


بازگشت به “مباحث عمومی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 0 مهمان